دکترینهای امام خمینی(ره) و راهبرد سیاست خارجی جمهوری اسلامی
انقلاب اسلامی ایران از همان آغاز بر مبانی دینی و فقهی استوار شد. در این میان، دو دکترین بنیادین که از اندیشههای حضرت امام خمینی(ره) سرچشمه میگیرد، بیش از همه نقشآفرین بوده است: «قاعده نفی سبیل» و «امالقرای جهان اسلام».
این دو اصل، نهتنها در سطح شعار باقی نمانده، بلکه در طول بیش از چهار دهه گذشته جهتگیری اصلی سیاست خارجی جمهوری اسلامی را تعیین کرده است.
امروز نیز در شرایطی که ایران درگیر مسائل پیچیدهای همچون تحریمهای ظالمانه، مکانیسم ماشه و تحولات منطقهای نظیر جنگهای فلسطین است، بازگشت به همین دکترینها کلید فهم رفتار سیاست خارجی جمهوری اسلامی محسوب میشود.
قاعده نفی سبیل؛ استقلال بهعنوان یک اصل بنیادین
قاعده نفی سبیل برگرفته از آیه شریفه «و لن یجعل الله للکافرین علی المؤمنین سبیلاً» (نساء/۱۴۱) است. فقهای شیعه از این آیه قاعدهای کلی استخراج کردهاند مبنی بر اینکه هرگونه سلطه و سیطره بیگانگان بر مسلمین باطل و نامشروع است. امام خمینی(ره) این قاعده را بهعنوان محور اساسی سیاست خارجی جمهوری اسلامی مطرح کردند و بارها تأکید نمودند که هیچ قدرتی حق ندارد برای ملت ایران تکلیف تعیین کند.
در پرتو این قاعده، جمهوری اسلامی از همان ابتدا با معاهدات و پیمانهایی که استقلال کشور را مخدوش میکرد، مخالفت ورزید. مخالفت با قراردادهای استعماری، رد سلطه آمریکا بر ایران، و خروج از پیمانهایی که زمینهساز نفوذ بیگانه بودند، همه نمونههایی از تحقق عملی قاعده نفی سبیل است. در دوران پس از پیروزی انقلاب، هیچ موضوعی در سیاست خارجی بهاندازه مقابله با نفوذ و سلطهجویی قدرتهای بزرگ اهمیت نداشته است.
امروز نیز قاعده نفی سبیل بهعنوان چراغ راه، جمهوری اسلامی را در برابر سازوکارهایی همچون مکانیسم ماشه هدایت میکند. مکانیسم ماشه که در چارچوب توافق برجام تعریف شده بود، به غرب این امکان را میداد که در صورت ادعای نقض توافق از سوی ایران، تحریمهای شورای امنیت را بهطور خودکار بازگرداند. تلاش آمریکا برای فعالسازی این مکانیسم پس از خروجش از برجام، نمونهای آشکار از زیادهخواهی و سلطهطلبی بود.
ایستادگی ایران در برابر این اقدام و موضع صریح وزارت امور خارجه در بیاعتبار دانستن آن، تجلی همان قاعده نفی سبیل است. پذیرش چنین مکانیزمی به معنای پذیرفتن سیطره حقوقی و سیاسی غرب بر ایران بود، در حالی که جمهوری اسلامی با قاطعیت اعلام کرد هیچ قدرتی نمیتواند ملت ایران را در چارچوب اراده خود محصور سازد.
نظریه امالقرا؛ جایگاه ایران بهعنوان محور امت اسلامی
قاعده دوم، یعنی نظریه «امالقرا»، از نگاه امام خمینی(ره) ناظر به جایگاه ویژه جمهوری اسلامی ایران در جهان اسلام است. معنای امالقرا در لغت «مادر شهرها» یا «مرکزیت» است. در ادبیات سیاسی جمهوری اسلامی، این نظریه بیانگر آن است که ایران بهعنوان نخستین کشور دارای نظام اسلامی در عصر جدید، مسئولیتی فراتر از مرزهای ملی دارد و باید بهعنوان الگو و پشتوانه امت اسلامی ایفای نقش کند.
امام خمینی(ره) بارها تأکید داشتند که مسئله فلسطین، مسئله اصلی جهان اسلام است و جمهوری اسلامی موظف است در کنار ملت مظلوم فلسطین بایستد. همین نگاه موجب شد که از همان آغاز، سفارت رژیم صهیونیستی در تهران تعطیل و به سفارت فلسطین تبدیل شود. همچنین روز قدس بهعنوان نماد همبستگی امت اسلامی علیه صهیونیسم جهانی پایهگذاری شد.
در سالهای اخیر نیز این نظریه در سیاست خارجی جمهوری اسلامی تجلی یافته است. ایران با وجود همه فشارها و تحریمها، از حمایت از جبهه مقاومت در لبنان، سوریه، عراق و یمن دست نکشیده و همواره بر دفاع از ملت فلسطین تأکید کرده است. این حمایت صرفاً یک تصمیم سیاسی مقطعی نیست، بلکه برخاسته از همان نظریه امالقرا است که ایران را کانون امت اسلامی معرفی میکند.
جنگ دوازده روزه؛ آزمون عملی دکترینها
تحولات اخیر فلسطین، بهویژه جنگ دوازده روزه میان گروههای مقاومت و رژیم صهیونیستی، بار دیگر صحنهای برای آزمون این دکترینها فراهم کرد. در این جنگ، مقاومت فلسطین توانست با استفاده از توان موشکی و ابتکار عمل نظامی، رژیم صهیونیستی را در موضع ضعف قرار دهد و معادلات منطقه را تغییر دهد.
موضع جمهوری اسلامی در این مقطع کاملاً روشن بود. وزارت امور خارجه و دیگر نهادهای مسئول، با محکومیت قاطع رژیم صهیونیستی، حمایت خود را از مقاومت اعلام کردند و افکار عمومی جهان اسلام را علیه صهیونیسم بسیج نمودند.
این موضعگیری، از یک سو در راستای نظریه امالقرا معنا مییافت؛ چراکه ایران خود را موظف میدید در کنار امت اسلامی و بهویژه ملت مظلوم فلسطین بایستد. از سوی دیگر، در پرتو قاعده نفی سبیل نیز قرار داشت؛ چراکه هرگونه ابتکار عمل غربی برای تحمیل آتشبس ناعادلانه یا تضعیف مقاومت مردود شمرده شد.
جمهوری اسلامی با این رویکرد نشان داد که هم به رسالت تاریخی خود وفادار است و هم اجازه نخواهد داد رژیم صهیونیستی و حامیان غربیاش سلطه جدیدی بر معادلات منطقهای تحمیل کنند.
مکانیزم ماشه؛ مصاف حقوقی با سلطهجویی غرب
یکی دیگر از عرصههایی که قاعده نفی سبیل بهوضوح خود را نشان داد، مسئله مکانیزم ماشه بود. آمریکا پس از خروج از برجام تلاش کرد با استناد به این سازوکار، همه تحریمهای بینالمللی را بازگرداند. این اقدام نهتنها غیرقانونی، بلکه نمونهای آشکار از تلاش برای تحمیل سلطه حقوقی بر ایران بود.
موضع ایران و وزارت خارجه در این زمینه بسیار روشن بود: آمریکا که از برجام خارج شده، حق استفاده از مکانیزم ماشه را ندارد و اقدام آن هیچ وجاهت حقوقی ندارد. این موضع با حمایت بسیاری از کشورها روبهرو شد و در نهایت، تلاش واشنگتن ناکام ماند. این رخداد نشان داد که پایبندی به قاعده نفی سبیل، حتی در عرصه حقوقی و بینالمللی نیز میتواند ایران را در موضع برتر قرار دهد.
جمعبندی؛ استمرار دکترینها در سیاست خارجی امروز
مرور این موارد نشان میدهد که سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران همچنان بر دو دکترین بنیادین امام خمینی(ره) استوار است. قاعده نفی سبیل، جمهوری اسلامی را از پذیرش هرگونه سلطه و فشار بیگانه بازمیدارد و نظریه امالقرا، ایران را بهعنوان محور امت اسلامی در حمایت از مقاومت و دفاع از مظلومان قرار میدهد.
در پرتو این دو اصل، جمهوری اسلامی توانسته است در برابر فشارهای حقوقی و سیاسی غرب ایستادگی کند و در عین حال، جایگاه خود را بهعنوان پشتیبان مقاومت در منطقه تثبیت نماید. جنگ دوازده روزه و مسئله مکانیزم ماشه تنها دو نمونه از عرصههای متعدد این رویکرد هستند.