پرونده برجام: فصل اول؛ قهوه قجری
اکنون موضوع برجام به شیوهای برای حذف رقیب از صحنه سیاست بدل شده است.
عدهای میگویند که برجام بهترین سند در سیاست خارجی و محصول نبوغ دیپلماتیک بوده و کسی را توان آن نیست که یک خط از آن را نگارش نماید، مگر آنان که این متن را نوشتهاند. در مقابل اما، گروهی دیگر میگویند که این سند توافق هستهای، به عمد، به گونهای نوشته شده تا ایران همچنان تحت تهدید و تحریم باقیمانده و با از دست دادن امکانهای قدرت خود، در برابر هر اقدام خارجی سخت، ناتوان بماند.
طرفی میگوید که مخالفان برجام، اعداد و ارقام نمیفهمند و سواد کافی برای فهم نتایج آن را ندارند. این طرف مدعی است که اگر برجام نبود، حمله نظامی در همان سالهای ۲۰۱۵ و ۲۰۱۶ رخ میداد. طرف دیگر اما مدعی است که اساسا سند برجام، برای کشاندن ایران به یک منازعه خارجی نوشته شده، چرا که از بین بردن توان هستهای، هدفی برای مخالفان ایران بوده است.
اینکه برجام چه بود و چه نتایجی داشت را کارشناسان و اهل فن باید بگویند. اما این سندی بوده که بر اساس اجماع نخبگانی در آن زمان نوشته شده و برایش خطوط قرمزی تعیین شده بود که رعایت نشده اند. همچنین بسیاری از تعهداتی که در آن گنجانده شده، از سوی ایران اجرایی شدند.
تعهداتی که هر یک میتوانست به عنوان ابزار چانهزنی برای توافقات جامع دیگر باشند. اکنون هم که ایران به همه تعهداتش پایبند مانده، کشورهای عضو این توافق، به دنبال زیادهخواهیهای بیشتر و ایجاد برجامهای دیگر در موضوعاتی مانند موشکی و جریان مقاومت در منطقه هستند.
به این ترتیب، برجام به آن اهدافی که برایش منعقد گردید، نرسیده است. اما از سوی دیگر، اشتباه در انعقاد یک قرارداد، نباید مانع از امکان انعقاد قراردادی دیگر باشد و باب مذاکره نباید بسته باشد.
فارغ از آنکه همان سالهای امضای برجام، صحبتهای بسیاری از برجام یک و برجام دو و … میشد، و اکنون مشخص شده که از چه صحبت میشد، اما باید در نظر داشت که این نوع از فرهنگ سیاسی در میان نخبگان، سمی مهلک در تاروپود امر سیاسی در ایران است. فرهنگ حذف رقیب با هر وسیلهای، نتیجهای جز بر هم خوردن اساس امر سیاسی در ایران ندارد.
نمونه ای واضح از این رویکرد را در برجام میتوان مشاهده کرد. برجامی که هر یک از گروههای سیاسی آن را به قهوهای قجری برای حذف رقیب تبدیل کردهاند.
اگر نخبگان سیاسی بر اولیات و اهداف عالی در یک نظام سیاسی توافق نداشته باشند، نمیتوان امیدوار بود که آن نظام سیاسی محصولی متناسب با منافع ملی تولید نماید.
به عنوان نمونه، میتوان به گفتگوی محمدجواد ظریف، وزیر وقت امور خارجه ایران، با محمد البرادعی، رئیس وقت آژانس بینالمللی انرژی اتمی، اشاره داشت که در آن، توافق هستهای به عنوان ابزاری برای حذف رقیب، یعنی اصولگرایان، از صحنه انتخابات توصیف شد. در چنین شرایطی، نیروی خارجی، تنها یک طیف سیاسی را دیده و بر اساس آن به مانور سیاسی پرداخته و در نهایت، منافع ملی پایمالِ ماندن یک طیف در سریر قدرت خواهد شد.
در این زمینه نظریه آدام پرزورسکی در مورد دموکراتیزاسیون قابل توجه است. وی معتقد است که در زمان وجود اختلاف میان نخبگان و عدم توانایی رقبا در حذف همدیگر، یک توافق ناقص میتواند منجر به ایجاد یک نظام دموکراتیک شود. حال با این نگاه، میتوان امید داشت که از همین شرایط نابسامان در سیاست ایران، یک نظام مبتنی بر رقابت سیاسی سالم و قانونگرا به وجود آمده و نتایج آن، منافع ملی ایران را سیراب نماید.
اما موانعی سخت در راه وجود دارند.
یکی از این موانع، فرهنگ سیاسی نامناسب در میان نخبگان سیاسی ایران است. فرهنگی که یکی از نمودهایش، حذف رقیب به هر قیمتی است. باید پذیرفت که این فرهنگ حذف رقیب با هر طریقی، با نگاهی به استعاره قهوه قجری، منجر به آن توافق ناقص نشده و نتیجهای جز مرگ یکی از طرفین نخواهد داشت.
آنچه در ابتدای امر لازم مینماید، توجه به این عناصر فرهنگی در هیاهوهای سیاسی است. تا زمانی که این نقایص فرهنگی رفع و یا محدود نشوند، ما همچنان قهوههای قجری متعددی برای حذف رقبا خواهیم یافت و منافع ملی قربانی اصلی قهوههای قجری زهرآلود و ساخته و پرداخته نخبگان سیاسی خواهد بود.