چرا قطر به حمله اسرائیل پاسخ نمیدهد؟
اما در وضعیت پرشتاب کنونی، اطلاعات درست کافی، متاعی کمیاب است. از این زوایه، دانستن نحوه کنشگری بازیگران در منطقه و عرصه بینالملل برای هریک از دولتها امری مهم و استراتژیک به شمار میرود.
قطر یکی از کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس و از متحدان مهم آمریکا در منطقه غرب آسیا و زیرمنطقه خلیج فارس به شمار میرود. به یُمن درآمدهای کلان نفتی و گازی و نیز روابط خاصی که با برخی نهادهای آمریکایی دارد و نزدیکی با سیاستهای ترکیه (تحت عنوان گرایش اخوانی) تلاش کرده چهرهای میانه از خود نشان دهد و جایگاه و نقش میانجیگرانهای را در روابط خصومتآمیز میان ایران/ آمریکا؛ اسرائیل/حماس؛ طالبان/آمریکا از ایفا نماید. این کشور ثروتمند کوچک با بازوی رسانهای قوی خود (شبکه الجزیره) به ویژه پس از رویدادهای معروف به بهار عربی خود را در سطح یک بازیگر منطقهای نشان داد. پایگاه هوایی العدید هم یکی از مهمترین پایگاههای سنتکام در جهان به شمار میرود.
پس از حمله 9 سپتامبر 2025 اسرائیل به نشست سران حماس در قطر که متحد راهبردی آمریکا محسوب میشود و اتفاقات بعدی آن از جمله اجلاس دوحه تا عذرخواهی نتانیاهو در مصاحبه مشترک با ترامپ پس از گذشت حدود بیست روز، این پرسش مطرح شده است که آیا کشورهای عربی متحد آمریکا و همکاریکننده با اسرائیل و نیز ترکیه بالاخره در رویکرد خود نسبت به این رژیم بازبینی میکنند یا نه؟ آیا به درستی مدعای جمهوری اسلامی ایران مبنی بر اینکه رژیم صهیونیستی عامل اصلی بیثباتی در منطقه است پی بردهاند؟ اگر بله، آیا ارادهای برای تغییر رویکرد در آن شکل گرفته است؟
پاسخ به این سؤال و پرسشهایی از این دست که به نوع رفتار دولتها در عرصه بینالمللی معطوف میشوند را نمیتوان صرفاً بر اساس روانشناسی شخصیت رهبران و نیز مطابق با منطق بازی عاقلانه در سطح خرد و میانه تحلیل نمود. بدونشک این کشورهای منطقه به خوبی میدانند که اسرائیل رژیمی توسعهطلب است که به دلیل فقدان عمق راهبردی تلاش کرده با گسترش ابزار تکنولوژی و ارتباط استراتژیک با غرب خود را در این منطقه حفظ و سپس تثبیت نماید.
به اذعان و اعتراف صریح صدراعظم آلمان، اسرائیل «کارهای کثیف» مورد نیاز غربیها را به نمایندگی از آنها انجام میدهد. لذا اساساً رفتار همگرایانه برخی از بازیگران منطقه غرب آسیا با رژیم صهیونیستی نه از روابط دوستانه میان آنها و نه صرفاً به سبب ترس از اقدامات وحشیانه و مغایر با عرفهای مختلف بینالمللی و اخلاقی ناشی میشود؛ بلکه باید منطق این نوع کنشگری را مورد مداقه بیشتری قرار داد. همچنین فهم این منطق در تنظیم روابط جمهوری اسلامی ایران با دیگر بازیگران منطقهای اعم از عربستان سعودی، ترکیه و حتی طالبان و… اثر مستقیمی دارد.
اساساً و از یک منظر واقعگرایانه، نوع رفتار سیاست خارجی کشورها و از جمله بازیگران منطقهای مانند قطر، به چندین مؤلفه کلیدی داخلی و بینالمللی بستگی دارد که محیط داخلی و خارجی آنها را شکل میدهد و پرداختن به همه آنها از حوصله این نوشتار کوتاه خارج است. به نظر میرسد بر اساس نوع ادراک (perception) و سپس برداشت و تعریفی (definition) که بازیگران از نظم بینالمللی و روندهای آن دارند به کنشگری میپردازند.
سرعت تحولات در عرصه بینالمللی به ویژه در منطقه غرب آسیا که اکنون به کانون رقابت قدرتهای بینالمللی و منطقهای تبدیل شده و نقطهای تنشخیز به شمار میرود بسیار بالا رفته است. مردم این منطقه هر شب که میخوابند و هر صبح که از خواب بر میخیزند با بیمها و امیدهایی کمابیش مشابه که به نیازهای «حوزه بقا» معطوفند منتظر غافلگیریهای جدید هستند. این شتاب تحولات بعد از عملیات طوفان الاقصی در 15 مهر 1402 (7 اکتبر 2023) که به دومین سالگرد آن نزدیک میشویم تشدید گردید. طبیعی است بخشی از ادراکات و برداشتهای نخبگان سیاسی و دولتی هم متأثر از همین بیمها و امیدها است اما در طراحی استراتژیهای کلان بازیگران، دامنه این بیمها و امیدها بسیار گستردهتر است.
با توجه به ساختار نظام بینالملل موجود -گرچه تَرَک برداشته و وارد دوره گذار شدهایم- و نیز بر اساس روندهای کلان جهانی در عرصههای گوناگون نظامی-امنیتی، اقتصادی، سیاسی و راهبردی، اجتماعی و فرهنگی و حتی تکنولوژیکی تا حدود زیادی میتوان منطق بازی قدرتهای بزرگ را دریافت و به نوعی به پیشبینی رفتار آنها در سیاست خارجی نائل آمد. اما جایگاه بازیگران در سطوح منطقهای در شرایط گذار کنونی از پیچیدگی بیشتری برخوردار است؛ امری که سبب میشود آنها با احتیاط بیشتری به انتخاب استراتژیهای سیاست خارجی روی آورند تا در کشاکش نزاع کلان قدرتهای بزرگ در عرصههای مختلف، وجه المصالحه قرار نگیرند.
از دیدگاه رئالیستی، اصلی کلیدی وجود دارد که از ادراک بینظمی و تصور و برداشت معطوف به بقا رهنمون رفتار کشورها است: نزدیک شدن به بازیگر قویتر. این قویبودن و عنصر قدرت دارای ابعاد متعدد نظامی، اقتصادی و تکنولوژیکی است. در واقع، آنچه به نظم بینالمللی جدید نیز شکل خواهد شد میزان قدرت بازیگران و در نهایت، شکلگیری نوعی از هژمونی مبتنی بر همکاری قدرتهای بزرگ است.
آنچه روندهای کلان جهانی نشان میدهند در آینده نزدیک، ایالات متحده آمریکا و کشورهای اروپایی به همراه استرالیا، کانادا و دیگر اذنابشان از یکسو در نوعی برابری و معادله قدرت با چین و ائتلافی از کشورهای نوظهور از نظر اقتصادی، تکنولوژیک و نظامی (سازمان شانگهای و بریکس) از سوی دیگر قرار خواهند گرفت. در این راستا، بازیگران منطقهای همچون قطر در شرایط تنش پایینتر سعی میکنند با بازیگری در میانه منافع ابرقدرتها (آمریکا و چین) منافع خود را دنبال نمایند. اما در شرایط رویارویی و کشاکش نهایی که باید به نظم جدید منتهی شود دیگر نمیتوان در میانه بازی کرد. ازاینرو، به ناچار به ترتیب اولویت امنیتی-سیاسی، اقتصادی و تکنولوژیکی نوع رابطه اقماری خود را با ابرقدرت مدنظرشان تثبیت مینماید.
با این تفاصیل، قطر و دیگر کشورهای حاشیه خلیج فارس به دلیل نوع رابطه راهبردی امنیتی- سیاسی با آمریکا در نهایت در راستای سناریوی آمریکایی به ایفای نقش میپردازند. لذا علیرغم اینکه چین به عنوان قدرت مقابل آمریکا در ساختار نظم بینالمللی سرمایهگذاریهای اقتصادی کلانی در حوزه خلیج فارس به خصوص در عرصه انرژی انجام داده است اما در نهایت، اولویت به عنصر امنیتی-سیاسی است که به حوزه بقا معطوف میشود.
به راحتی میتوان دریافت که قطر و دیگر کشورهای زیرمجموعه نظم مورد نظر آمریکا، در صورت تجاوز اسرائیل، پاسخی نخواهند داد؛ حتی اگر کشور مورد تجاوز ترکیه باشد که از نظر توان نظامی و … جایگاه مهمی در منطقه داشته و عضوی از پیمان ناتو به شمار میرود پاسخ درخوری نخواهد داد. جمهوری اسلامی ایران هم این ملاحظات را در نظر داشته و میداند که انتظار تشکیل «سپاه محمد» و… یا ائتلاف نظامی با کشورهای منطقه، از حیث ادراکی ره به خطا میبرد؛ چراکه کشورهای مسلمان منطقه خود را ذیل نظم معطوف به منافع آمریکا ادراک و تعریف کردهاند.