شرقستیزی نخبگان غربپرور و ضدواقعگرایی در سیاست خارجی ایران
تازهترین مواضع محمدجواد ظریف علیه روسیه و چین دو بازیگر کلیدی در نظام چندقطبی نوین آشکارا بیانگر همین نوع نگاه است. نگاهی که هنوز در عصر «توهم برتری لیبرالیسم غربی» زندگی
میکند، در حالی که این نظم به تعبیر جان مرشایمر، در حال فروپاشی از درون است.
۱. خطای راهبردی در دشمنسازی از شرق
مواضع اخیر ظریف علیه روسیه و چین نه تنها فاقد توجیه دیپلماتیک است، بلکه در لحظهای تاریخی که نظم جهانی در حال گذار از یک مرکزیت تکقطبی به چندقطبی است، به معنای قرار دادن ایران در موضع انزوا و ضعف است.
مرشایمر در مقاله آخر خود (End of the Pax Americana and Rise of Great Power Competition, 2024) به روشنی نشان میدهد که:
جهان وارد عصر رقابت قدرتهای بزرگ شده، و بقای کشورها در گرو تعریف درست از منافع ملی در نسبت با قدرتهای در حال صعود شرق است.
ظریف اما با نادیده گرفتن این تحولات، سیاست خارجی ایران را در قالب ذهنیت کهنهی رابطه با غرب بازخوانی میکند؛ ذهنیتی که به تعبیر نویسنده، اکنون بیش از هر زمان ناکارآمد و خطرناک است.
۲. افسانهسازی و لاف سیاسی
اتهامزنی ظریف در ماجرای «لو دادن شهید سلیمانی توسط روسیه» نه تنها فاقد سند، بلکه مصداق لاف سیاسی برای تطهیر گذشتهی شخصی و سیاسی خویش است.
در حالیکه هیچ منبع معتبر داخلی یا خارجی چنین ادعایی را تأیید نکرده، طرح آن از سوی یک دیپلمات سابق، بیانگر یأس گفتمانی است: تلاش برای بازسازی اعتبار از دسترفتهی دورهای که سیاست ایران را به دام توافقات پرخسارت مانند برجام کشاند.
۳. شرق بهمثابه فرصت راهبردی برای ایران
به باور مرشایمر و دیگر واقعگرایان، در دنیای جدید هیچ ائتلافی ابدی نیست، اما عقل راهبردی حکم میکند کشوری مانند ایران، در نقطه تلاقی خاورمیانه، انرژی و مسیرهای تجاری، با قدرتهای غیرغربی همسویی فعالانه داشته باشد.
روسیه، چین، و حتی هند و اندونزی، در حال ساخت شبکههای موازی اقتصادی و امنیتیاند که بیرون از مدار هژمونی آمریکاست.
مواضع ضدشرقی بخشی از نخبگان ایرانی نه دفاع از منافع ملی، بلکه بازتولید وابستگی ذهنی به قدرت فرسوده غرب است.
۴. دگردیسی نظم جهانی و جهانِ بدون آمریکا
مرشایمر میگوید:
«آمریکا دیگر نه توان نظمسازی جهانی را دارد، نه ظرفیت اجماعسازی برای لیبرالیسم را.»
این حکم نظری، در عمل نیز در جنگ اوکراین، بحران تایوان و فروپاشی روابط ترانساطلانتیک آشکار شده است.
در چنین وضعی، هر کنش شرقستیزانه از سوی سیاستمداران ایرانی، هماهنگی ناخواسته با طرح احیای هژمونی غربی است، و در واقع، مجری غیررسمی سیاست مهار ایران.
۵. نیاز به بازنگری در گفتمان نخبگان دیپلماسی
نخبگان غربپرور باید واقعبین شوند: ایران نه دشمن شرق است، نه شیفته غرب؛ ایران قدرتی مستقل است که راه بقایش در همافزایی راهبردی با شرق و مقاومت برابر غرب است.
دیپلماسی آینده ایران باید از مدار آرمانهای لیبرالی و ذهنیت «توافق با آمریکایی متمدن» خارج شود و بر واقعگرایی راهبردی، موازنه قدرت و بازی برد-برد با شرق استوار گردد.
جمعبندی:
مواضع اخیر ظریف علیه روسیه و چین، نه نقد مشروع دیپلماتیک، بلکه بازگشت به گفتمان شکستخوردهی نئولیبرالی ایرانی است.
در دورهای که شرق در حال ساخت نظم جدید جهانی است، چنین رفتارهایی تنها به تضعیف موقعیت ایران و تقویت فشارهای غرب میانجامد.
اکنون زمان بازسازی ادبیات سیاست خارجی بر مبنای عقلانیت واقعگرایانه و درک درست از گذار قدرت در جهان است؛ همان چیزی که مرشایمر آن را «بازگشت به واقعیتهای تلخ قدرت» مینامد.